من بچه سوم خانواده ام و بعد از 17 سال به دنیا اومدم پدرم فوت شده و با مادر و برادر بزرگترم زندگی میکنم..با مادرم همیشه سر موضوع های مختلف اختلاف نظر داریم.تا جایی که به داد و بیداد میکشه..مادرم غصه ی همه رو میخوره از مشکلات دایی گرفته تا عروس و نوه..و الانم که دانشگاه رشته خوبی قبول شدم هم این داد و بیدادا ادامه داره که چرا فلانی چشم نداره ببینه چرا اون این حرفو زد ...غلط کرد که گفت و.. حالا هی من بگم بابا با حرف مردم زندگی نکن مادر من . خیلی وقتا هم سر موضوع های بی ارزشی که حتی فکر کردن بهش هم فقط اعصابو روانو درگیر میکنه.من واقعا نمیدونم از کجا چی بگم ولی یه مدتیه خیلی دارم اذیت میشم از این رفتارا و احساس بی کسی میکنم توروخدا کمکم کنید نمیدونم به کی بگم به چی بگم از چیو کجا شروع کنم.فقط تو سرم پر از داد و بیدادو حرص و انرژی های منفی مادرمه.خیلی دوسش دارم ولی اینکارا باعث میشه هر روز یه حس تنفر بیاد درونم.الانم با بغض دارم مینویسم..همش میخام درکش کنم چون سختی زیاد کشیده و غصه خورده اما چرا باید سر من خالی بشه دلم آرامش میخاد چه گناهی کردم اخه بچه اخر باشمو همه اینارو تحمل کنم..هیچ ذوق و شوقی واسه ادامه زندگی ندارم از بس تو گوشم خوند و داد کشید و خط و نشون ..و حرفای خودشو تحمیل کرد..